دل نوشته ای به امام زمان (علیه السلام)


دل نوشته ای به امام زمان (علیه السلام)

او می آید....

یا صاحب الزمان رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست.
سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان، سلام انتظار منتظران
می خواهم از جور زمانه بگویم ، می خواهم بگویم و بنویسم از فسادی که جهان را چون پرده ای فراگرفته اما زمان فرصتی است اندک و انسان آدمی است ناتوان. پس ذره ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خسته ام.
آغاز نامه به جهانبان جهان و جهانیان خدای هر دو جهان:
مولای من می دانی چند سال است انتظار می کشم. از وقتی سخن گفته ام و معنای سخن خود را فهمیده ام انتظارت را می کشم. بیا و این انتظار مرا پایان بده.
خسته ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم. چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم. خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده. بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن. می دانی چند نوجوان هم سن و سال من آواره اند؟ چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش.
چند پیش بود که خوابت را دیدیم گفته بودی می آیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات با من حرف می زنی و به درد دل من گوش می دهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟، از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم. راستش می ترسم. می ترسم بیائی و من خواب باشم. می ترسم بیائی، همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم. هنوز هم می ترسم...
حس می کنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم. بیا و بیدارم کن. بیا و هشیارم کن. بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن. همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل شکستگان را نمی شنوند. خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده. ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست مسافر من !
نیستی و ببینی مردم روز میلادت یعنی رمز عشق پاک چه می کنند؟ چگونه بغض سنگین خود را در گلو نگه داشته اند و انتظار می کشند. منتظرند تا کی بیاید و جهان را از عدل پرکند. کسی بیاید و به این جهان بی اساس پایان دهد بیا تا بعد از این در کوچه های غریب شهر روز میلادت را با بودنت جشن بگیریم و خیابان های تاریک و ظلمات را با نور بودنت چراغانی کنیم. بیا و ببین مردم روز آمدنت چه می کنند؟
روز جمعه، روز خودت، روز منتظرانت به سراغ حافظ رفتم تا با فالی دلِ شکسته و سینه ی زخمی ام را مرهمی باشم. می دانی چه آمد؟ یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور....
نه غم می خورم، نه غم می خورم بخاطر روزهایی که نبوده ای تا لحظات تلخ غم را کنارم باشی. نبوده ای تا ندای مظلوم را بشنوی و ظالم را نابود سازی.
غم می خورم به خاطر روزهایی که به یادت نبوده ام و با گناه شب شده اند. همان روزهایی که در تقویم خاطره هها در منجلاب گناه و زشتی با قلم جهل ثبت کرده ام.«بهترین روز» اما براستی جز جهل نبود بهترین روز تنها روز ظهور توست. کی می آید؟ کی می شود که با قلم عقل و راستی بر صفحه دل حک کنم و با صدای بلند فریاد بزنم و به گوش جهانیان برسانم.
«بهترین روز ، روز ظهور مولاست»با تمام جهل و مستی تصمیم گرفته ام دفترچه رزوگار را با پاک کنِ مهر و عطوفت پاک کنم و از اول با نام تو روزگار را آغاز کنم. هنوز در نخستین صفحات آن مانده ام و مطلبی برای نوشتن ندارم. تا پایان نوشتن انتظارت می کشم.
دیوانه مسلمانی که در روزهای انتظار هزار بار به دیوانگی اش ایمان می آورد....


 

نوشته شده توسط علیرضا رنجبری در چهارشنبه نوزدهم آبان 1389 ساعت 18:56 موضوع | لینک ثابت


دو عنصرتعيين كننده زمان ومكان دراجتهاد چيست؟

دو عنصرتعيين كننده زمان ومكان دراجتهاد چيست؟

خلاصه مقاله

واژه ((اجتهاد ))از باب افتعال است  كه از ماده ((جهد )) بضم جيم  گرفته شده است. این واژه در فارسی و عربی به معنی کوشش یا تلاش کردن ، با بصیرت شدن در امور و آگاه شدن، آمده است . اما در اصطلاح فقها ء معنی دیگری دارد ، ((اجتهاد)) استنباط مسائل شرعی از قرآن و احادیث معنی شده است . برخی از کتب معتبر واژه اجتهاد را در لغت  تحمل نمودن مشقت و رنج فراوان معنی کرده اند. ارباب فن، تعاریف دیگری از آن هم ارائه داده اند : آخوند خراسانی از قول حاجبی و علامه دو تعریف زیر را برای واژه اجتهاد نقل کرده که دانستن آن خالی از فایده نیست . کلمه اجتهاد در اصطلاح فقیهان بکار گرفتن تمام وسع ، توانایی و قدرت در بدست آوردن احکام شرعی را می گویند . اجتهاد عبارتند از: ملکه و نیرویی که بواسطه آن بر استنباط احکام شرعی فرعی اقتدار حاصل شود ، بطوریکه از اصول بتواند بالفعل یا بالقوه قریبه فرع را استنباط و استخراج کند. گروهی از علماء دلایلی را ارائه می نمایند که نشان می دهد تحصیل اجتهاد و راهیابی به این درجه واجب کفایی است. واولين كسي كه دروازه علم اصول و اجتهاد در احكام را گشود و به تبيين و ترفيع قواعد آن پرداخت، امام ابوجعفر محمد بن علي الباقر عليه السلام و پس از او، فرزند برومندش، ابوعبداللّه  الصادق عليه السلام است. اين دو بزرگوار با آموزش قواعد آن به بسياري از شاگردان خود، و آنان نيز با جمع آوري و نگاشتن آن مسائل و قواعد، گام بزرگي در فقه و اصول شيعه برداشتند.امام باقر عليه السلام به عنوان مبتكر و تدوين كننده علم اصول، در جايگاه برترين مرجع ديني شيعه در روزگار خويش، بر خود لازم مي دانست با تبيين شيوه هاي صحيح اجتهاد، به نهادينه ساختن فرهنگ اجتهاد بين دانشمندان علوم اسلامي مبادرت ورزد.از اين رو، به آموزش اصحاب و شاگردان خود در راستاي اجتهاد با بهره گيري از شيوه هاي صحيح اقدام نمود كه در كتابهاي اصولي، نمونه هاي فراواني از آن به چشم مي خورد.

در گذشته نظريه‌اي با عنوان ((تبدّل موضوع)) مطرح بوده است و اولين كسي كه آن را مطرح كرده است مرحوم استرآبادي بوده كه اخباري مسلك است. پس از آن، اين نظريه از طرف پاره‌اي از اصوليون پي‌گيري شده است و مرحوم كاشف‌الغطاء توجه خاصي به اين ديدگاه داشته است. با گذشت زمان كاربرد اين نظريه در استصحاب نمود پيدا مي‌كند. اين عنوان در جاي ديگري از فقه با عنوان ((انقلاب و استحاله موضوع)) مطرح شده است.
حضرت امام ـ ره ـ عناصري را وارد اين نظريه مي‌كنند و بر اساس آن ديدگاه جديدي را تأسيس مي‌كنند. هسته اصلي همان ‌((تبدّل موضوع)) است اما با اضافه نمودن چند عنصر اساسي به آن؛ تبديل به نظريه‌اي بسيار كارآمد و قابل تطبيق بر موارد فراوان مي‌شود.
در نگاه حضرت امام راحل (ره) فقه ، نظر به واقعيت‌ها و متن زندگي دارد، از اين رو ايشان نمي‌‌توانند بازتاب‌ زندگي اجتماعي در تبدّل موضوع را در نظر نگيرند. ايشان در ابتدا با سرايت تبدّل موضوع به فراتر از استحاله و انقلاب در سطح نام و ظاهر، بلكه در هويت موضوع، پس از آن با توجه به روابط موضوع با موضوعات خارجي ديگر و در نهايت با در نظر گرفتن تأثير نظام‌هاي حاكم بر روند روابط اجتماعي به تأسيس ديدگاه جديد خود پرداختند.

و اما فقه جواهری و فقه‌ سنتي‌، منظور از فقه جواهری، فقه متّكی بر استدلال و اجتهاد و باور مبتنی بر ادله شرعی است كه در آن، ضمن اصرار بر مبانی سنتی و اصیل،‌بر پویایی و بالندگی فقه تأكید می شود. فقه پویا نیز به معنای استنباط احكام شرعی به گونه ای كه پا به پای تحولات و پیشرفتهای دانش و نیازهای بشری باشد، به كار می رود.

فقه‌ سنتي‌ و پويا دو اصطلاح‌ جديد است‌ و ديدگاههاي‌ متفاوتي‌ درمورد آن‌ دو بيان‌ شده‌ است‌، بعضي‌ قايل‌ به‌ تعارض‌ بين‌ آن‌ دو مي‌باشند و بعضي‌مي‌گويند تعارضي‌ بين‌ آن‌ دو وجود ندارد

امام‌ خميني‌(ره‌) معتقد است‌ كه‌ اگر فقه‌ سنتي‌ تحت‌ ضوابطي‌ پيش‌ رود پوياو پاسخگوي‌ تمام‌ نيازهاي‌ جامعه‌ي‌ بشري‌ خواهد بود. بر اين‌ اساس‌، فقه‌سنتي‌ يعني‌ اين‌ كه‌ فقه‌ به‌ لحاظ‌ منابع‌ وحياني‌ و روايي‌ شناخت‌ همواره‌ بايدثابت‌ باشد. فقه‌ پويا نيز عبارت‌ است‌ از به‌ كارگيري‌ اجتهاد در منابع‌ اصيل‌ ومعتبر شرعي‌ بعد از بررسي‌ ابعاد و ويژگيهاي‌ موضوعات‌ و سنجيدن‌ ابعاد قضايابراي‌ استنباط‌ احكام‌ شرعي‌ آنها. فقه‌ سنتي‌ و پويا به‌ معناي‌ مذكور با هم‌تعارض‌ ندارند. عوامل‌ پويايي‌ فقه‌ سنتي‌ فراوان‌ است‌؛ مهمترين‌ آنها توجه‌ به‌نقش‌ زمان‌ و مكان‌ در استنباط‌ احكام‌ است‌.

احكام شرعی واقعی به یك اعتبار به سه قسم تقسیم می شود: احكام اوّلی، احكام ثانوی، احكام حكومتی.

 

احكام اولی به آن سلسله احكامی اطلاق می شود كه برای موضوعی از موضوعات فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... از طرف شارع متعال وضع شده و حكم بر اساس مصالح و مفاسدی كه در ذات موضوع قرار دارد به آن تعلق گرفته است بدون توجه به حالات استثنایی كه برای مكلف عارض می شود؛ مانند اضطرار، عجز، عسر و حرج و...


اما احكام ثانوی احكامی است كه با توجه به اوضاع خاص و استثنایی كه مكلف دارد و مانند حالت ضرر، عسر و حرج، اضطرار، عجز، اكراه، خوف، مرض، تقیّه و دیگر حالات عارض بر مكلّف، دارد، در ارتباط با موضوع خاصی یا تأثیری كه آن موضوع به عنوان مقدمه می تواند در اطاعت از حكم كه اهمیت بیشتری دارد داشته باشد، روی آن موضوع وضع شده باشد هر چند متضاد و متباین با حكم اولی آن موضوع باشد.

مصلحت: در نظام های سیاسی دنیا، عنصر ((مصلحت)) اهمیت ویژه ای دارد

((مصلحت)) در نظام ولایی و حكومت دینی اهمیت دو چندان پیدا می كند، زیرا حكومت اسلامی متضمن احكام ثابت و متغیری است كه با حفظ ثابتات دین، خود را مسئول حل بحران در زمان های مختلف می داند

زمان‌ و مكان‌ دو عنصر تعيين‌ كننده‌ در اجتهادند، يعني‌ هر زمان‌ و مكاني‌ داراي‌خصوصيات‌ و ويژگي‌هايي‌ است‌ كه‌ با آن‌ ويژگي‌ها موضوع‌ تغيير كرده‌ و در نتيجه‌حكم‌ پيشين‌ نيز تغيير مي‌كند؛ مثلاً مسأله‌اي‌ كه‌ در زمان‌هاي‌ گذشته‌ حكم‌ ويژه‌اي‌داشته‌ است‌، ممكن‌ است‌ در روابط‌ حاكم‌ بر سياست‌ و اجتهاد و اقتصاد يك‌ نظام‌حكم‌ جديدي‌ پيدا كند، بدان‌ معنا كه‌ با شناخت‌ دقيق‌ روابط‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ وسياسي‌ همان‌ موضوع‌ واقعاً صورت‌ موضوع‌ جديد پيدا مي‌كند و قهراً حكم‌جديدي‌ مي‌طلبد. البته‌ هر كس‌ كه‌ با آيات‌ و روايات‌ آشنا باشد مي‌داند كه‌ حلّيت‌ و حرمت‌ تغييرناپذيرند. ممكن‌ نيست‌ امر حرام‌ روزي‌ حلال‌ يا امري‌ حلال‌ حرام‌ گردد. بنابراين‌نمي‌توان‌ چنين‌ پنداشت‌ كه‌ با گذشت‌ زمان‌ و ترقي‌ و تعالي‌ مردم‌ و رشد فكري‌ وعلمي‌ جوامع‌ بشري‌، احكام‌ خداوند تغيير كند مثلاً شراب‌ كه‌ حرام‌ بوده‌ حلال‌ وگوشت‌ گوسفند كه‌ حلال‌ است‌ حرام‌ شود.

نظريه زمان و مكان منسوب به حضرت امام خميني (ره)، ارائه كننده اين ديدگاه است كه زمان و مكان در موضوع حكم تأثير مي‌گذارند و اين تأثيرات گاهي به تغيير و تبديل موضوع مي‌انجامد و با جايگزين شدن موضوع، بايد به منابع رجوع كرد و حكم موضوع جديد را استنباط كرد. گروه اندكي - بر مسلك اخباري‌گري - بر اين باورند كه موضوعات در گذر زمان ذيل عناوين خود باقي مي‌مانند و زمان و مكان موضوع را به هيچ وجه دگرگون نمي‌كند. از اين رو حكم موضوعات حكمي ثابت است و قابل تبدّل نيست. اين گروه بدون توجه به تحولات و تطورات زمان و مكان به استنباط احكام مي‌پردازند. برخي ديگر بيان مي‌كنند كه منابع استنباط - اعم از قرآن، سنت، عقل و اجماع - بعد از گذشت زمان دچار دگرگوني مي‌شوند و احكامي كه پيش از اين استنباط شده است، اعتبار خود را از دست مي‌دهند؛ اين نظريه افراطي است؛ و سرانجام گروهي بر اين باورند كه زمان و مكان حتي نسبت به حكم نيز مؤثر است. درباره نظريه حضرت امام ـ ره ـ بايد گفت كه اين ديدگاه به هيچ روي با مباني اجتهاد ناسازگاري ندارد، بلكه مباني اجتهاد را در درون خود داراست.

آيت الله  خامنه‌ای: امروز حکم الهی، فقط با جواهر و وسایل، استنباط نمی‌شود، ... امروز حکم الهی، علاوه بر تسلط به احکام و فقه و قرآن و حدیث و مبای فقهی، احتیاج به فهمیدن زمان دارد ... شما که می‌خواهید احکام اجتماعی و زندگی مردم را از کتاب و سنت استنباط کنید، باید بدانید که در چه دنیایی زندگی می‌کنید

و همچنين درمورد  چه مجتهدی مجتهد نیست؟  ميفرمايند:آن کسی که برود گوشه خانه‌اش بماند، نه بداند که دشمن اسلام چه کار می‌خواهد بکند، نه بداند که امروز مسلمین نیازمند چه هستند، نه بداند که امروز ذهنیت و واقعیت زندگی مسلمانان را چه چیزهایی تهدید می‌کند، نه بداند که جریان فساد و انحراف کدام است، نه بداند که دشمن از چه راه‌هایی وارد می‌شود که جامعه اسلامی را از بین ببرد، نه بداند که حیله‌های دشمن چیست و راههای مقابله با آن کدام است، از وجود خطرات عظیم استکبار جهانی اطلاع ندارد، نمی‌داندکه صهیونیسم و ارتجاع و امپریالیسم و استکبار جهانی و مکتبهای الحادی و التقاط چیست، حالا می‌رود (جواهر) را باز می‌کند و چهار جلد کتاب حدیث را جلویش می‌گذارد، تا برای مکلفان و اداره زندگی آنها، حکمی استنباط کند! این فرد، نمی‌تواند تفقه در دین پیدا کند.

 

 

 

 

 

چكيده،وآنچه در مقاله خواهيم خواند:

واژه اجتهاد و معاني آن در لغت و در اصطلاح ونيز معاني آن از نظر اربابان فن -  اجتهاد از ديدگاه  قرآن وحديث -  بزرگترين رسالت مرجعيت ديني در عصر غيبت -  اولين كسيكه باب جهاد را گشود وبا تمسك به اصول آن را تبيين نمود -  تبيين شيوه هاي صحيح اجتهاد - تاريخچه تبدل موضوع ازگذشته تا به امروز -  تاسي و اقتباس در رفتارهاي ائمه معصومين -  معاني فقه جوهري(فقه سنتي)و فقه پويا -  تقرير كتاب (ولايت فقيه)توسط امام خميني(ره)كه در آن تلفيق فقه جواهري با فقه سنتي را ارائه دادند - زمان ومكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند -  عوامل پويايي فقه سنتي فراوان است و مهمترين آنها توجه به نقش زمان ومكان در استنباط احكام است - احكام شرعي واقعي به سه دسته تقسيم ميشوند: احكام اولي،احكام ثانوي،احكام حكومتي يا همان مصلحتي -  عدم واقعيت شناسي به معناي عدم اجتهاد است -  نقش مكان وزمان در پويايي فقه سنتي مانند خريد وفروش خون، فروش سلاح به دشمن،شطرنج،تشريح جسد مرده،خريد وفروش اعضاي انسان -  اجتهاد مصطلح،بالاترين آرزوي دشمن براي حوزه علميه است -  نظريه زمان و مكان منسوب به حضرت امام خميني(ره) ارائه كننده اين ديدگاه است كه زمان ومكان در موضوع حكم تاثير ميگذارند ويا تاثيرات گاهي به تغييرو تبديل موضوع  مي انجامد وبا جايگزين شدن موضوع، بايد به منابع رجوع كرد وحكم موضوع جديد را استنباط نمود -  حتي شناخت حقايق بدون شناخت وقايع ممكن نيست -  آيت الله خامنه اي رهبر انقلاب اسلامي  ميفرمايند: هر مجتهدي مجتهد نيست.

تحقیق و جمع آوری

علیرضا رنجبری

طلبه حوزه علمیه


 

نوشته شده توسط علیرضا رنجبری در سه شنبه یکم تیر 1389 ساعت 19:31 موضوع حجاب | لینک ثابت


محل دفن حضرت یوسف(ع)

 

محل دفن حضرت یوسف(ع)

 

درمورد محل دفن حضرت یوسف(ع)شیخ طبرسی(ره)

درتفسیرخود نقل كرده:چون حضرت یوسف ازدنیا رفت،

اورا درتابوتی ازسنگ مرمر نهاده و میان رود نیل دفن كردند

 وعلتش این بود كه چون آنحضرت ازدنیا رفت،مردم مصربه

 نزاع برخاسته وهردسته ای می خواستند تا جنازه آن حضرت

را در محله خود دفن كنند واز بركت آن پیكرمطهر بهره مند گردند

 وسرانجام مصلحت دیدند جنازه را دررود نیل دفن كنند تا آب نیل

 ازروی آن بگذرد وبه همه شهر برسد تا مردم در این بهره یكسان

 باشند وبركت آن جنازه بطور مساوی به همه مردم برسد،واین قبر

تا زمان حضرت موسی(ع)هم چنان دررود نیل بود تا وقتی كه آن

 حضرت بیامد واو را از نیل بیرون آورد وبه فلسطین در تفلیس برد

 

 

 

علیرضا رنجبری


 

نوشته شده توسط علیرضا رنجبری در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 ساعت 17:48 موضوع | لینک ثابت


فدراليسم

بسم الله الرحمن الرحیم

فدراليسم

 هنگامى كه گروه هاى متفاوتى از مردم آزاد ــ با زبان ها، باورهاى مذهبى يا معيارهاى فرهنگى متفاوت ــ انتخاب مى كنند كه در چهار چوب يك قانون اساسى زندگى كنند، انتظارشان اين است كه از استقلال محلى و امكانات برابر اقتصادى و اجتماعى برخوردار باشند. در نظام حكومتى فدرال ــ كه قدرت در سطوح محلي، منطقه اى و كشورى تقسيم مى شود ــ اختيارات به دست مقامات منتخبى سپرده مى شود كه سياست هاى مناسب با نيازهاى محلى و منطقه اى را در نظر مى گيرند و به كار مى بندند. آنان با حكومت كشورى و يك ديگر همكارى مى نمايند تا مشكلات فراوان كشور را از سر راه بردارند.
· فدراليسم نظام تقسيم قدرت و تصميم گيرى بين دو يا چند حكومت است كه به صورت آزاد انتخاب شده اند و حوزه اختياراتشان، مردم و مناطق جغرافيايى مشتركى را در بر مى گيرد. اين نظام امكان تصميم گيرى را در مواردى كه نتايج آن ها به سرعت مورد نياز است ــ هم در اجتماعات محلى و هم در سطوح بالاتر حكومتى ــ ايجاد و از آن حمايت مى كند.
· فدراليسم پاسخگو بودن حكومت را در برابر مردم افزايش مى دهد و با فراهم ساختن امكان طرح و اجراى قوانين محلي، به مشاركت مردمى و مسووليت پذيرى آنان كمك مى نمايد.
· نظام فدرال، توسط يك قانون اساسى مكتوب اختيار دهنده و تعيين كننده مسوليت هاى مشترك مربوط به هر سطح از حكومت تقويت مى شود.
· در عين حال كه معمولا بر سر برآوردن نيازهاى محلى توسط حكومت محلي، توافق وجود دارد، بهترين راه برخورد با برخى از مسايل، سپردن آنان به حكومت كشورى است. به عنوان نمونه مى توان از موارد دفاع، معاهده هاى بين المللي، بودجه هاى فدرال و خدمات پستى نام برد.
· دستورات محلي، نشانگر اولويت هاى احتماعات محلى براى زندگى است. گشت پليس و آتش نشاني، اداره مدارس و قوانين بهداشت و ساختمانى از جمله مواردى هستند كه اغلب به صورت محلى طرح و اجرا مى شوند.
· در نظام فدرال، روابط ميان حكومتى بدان معنا است كه حكومت هاى مختلف (كشوري، منطقه اى و محلي) در زمان نياز به برخورد مشاركت آميز در مسايل مربوط به اختيارات قانوني، با يك ديگر همكارى مى كنند. ميانجى گرى در اختلافات بين منطقه اى اغلب از اختيارات حكومت كشورى است.
· در كشورى كه از لحاظ جغرافيايى پهناور و داراى اقتصادى متنوع است، نابرابرى هاى موجود در درآمد و تامين اجتماعى مناطق مى تواند از طريق تدابير توزيع مجدد ماليات ها به وسيله حكومت كشورى رفع شود.
· نظام فدرال، پاسخگو و همه گير است. شهروندان در تمام سطوح مى توانند نامزد كسب مقانات حكومتى شوند. حكومت هاى محلى و منطقه اى بيشترين مقام ها و شايد بيشترين شرايط را براى ايجاد تحول در اجتماعاتشان فراهم مى سازند.
· فدراليسم امكانات متعددى را براى احزاب سياسى در جهت خدمت به انتخاب كنندگانشان فراهم مى سازد. حتى اگر يك حزب در بخش هاى قانون گذار و اجرايى كشور، داراى اكثريت نباشد، اجازه مشاركت در سطوح محلى و منطقه اى را دارا است.

 

فدرالیسم که به منزلۀ یک نظریه درجوامعی چند فرهنگی غرب درقرنهای هجده ونوزده مطرح شده بود، قبل ازهمه بخاطراین بود که بعضی ازکشورهای چند ملتی اروپا به دلایل گوناگون نمی توانستند یک حکومت مرکزی قوی را برای تا سیس دولت های ملی ویا به بیان دیگر به منظورتشکیل" دولت ـ ملت " واحد پایه گزاری کنند؛ ازاینروفدرالیسم را بمثابۀ یگانه نظام اجتماعی وسیاسی برگزیدند، تا بدین وسیله توانسته باشند تعادل لازم را درمیان ساختارچندگانگی نظام های سیاسی واجتماعی درجوامعی مرکزگریزتأمین نمایند.

ازآن زمان تا اکنون بیشترازدوقرن سپری گردیده است، واین اندیشه ازخاستگاه اصلی اش ازدرون نهضتها، جنگ ها وانقلاب های اجتماعی درگذر تاریخ مرزها راعبورنموده ودرگستردۀ جغرافیای به مساحت 51,83 درصد دربیشترازبیست وپنج کشورجهان حضورفعال خویش را به تجربه گرفته است.

 البته با وجود این همه سیری تحولات ودگرگونی ها« فدرالیسم» الگوی نیست که مورد پزیرش همگان بوده باشد ودرهرکشوری بتوان آنرا به آزمایش گرفت؛ ازجانب هم تاهنوزقواعد همگانی وجهان شمول برای این نظام سیاسی وجود نداشته وتعریف های مختلفی ازآن ارایه گردیده است.

به عقیدۀ زیدیانسکی :

فدرالیسم مدل یا نمونۀ نیست که بتوان آنرا جهان شمول انگاشت ودرجوامع مختلف پیاده کرد، بلکه گونۀ جستجواست درحوزۀ سازماندهی اجتماعی ــ سیاسی برای یافتن راه حلی شایسته.

 تاهنوزبرداشت های متفاوتی ازفدرالیسم، ازطرف مخالفین وهم ازجانب طرفداران این نظام سیاسی ارایه گردیده است؛ بعضی ها حتی مطرح نمودن آنراخطری برای تجزیه یک کشورتلقی میکنند،عده ای برعکس فدرالیسم را یگانه راه معقول برای تحکیم وحدت ملی وهم زیستی باهمی دریک کشورکثیرالمله می دانند، برخی دیگردرشرایط جهانی شدن تکنالوژی وهجوم فرهنگ های بیگانه آن را شیوۀ مناسبی برای حفظ مقدسات وارزش های ملی وتاریخی خویش میدانند، وگروه های هم به این باورهستند که فدرالیسم درجوامعی قابل تطبیق است که ازنظرفرهنگی ومذهبی همگون ومتجانس باشد.

با این مقدمه بحث را با فشردۀ ازتاریخچه فدرالیسم می آغازیم :

 اگرچه به عقیدۀ بعضی ازپژوهشگران، اتحادیۀ شهرهای یونان قدیم اولین تجربه شناخته شده دربارۀ فدرالیسم است " که قراردادهای درمسایل گوناگون ازقبیل سیاسی، نظامی، تجارتی، ورزشی وغیره، بین شهرهای مستقل عقد میگردید."  اما درطول تاریخ بشری همچومشارکت ها، قراردادها وپیوندهای اجتماعی وسیاسی، درقلمروی امپراتوری ها ودولت های مستقل ونیمه مستقل بشکل ازاشکال وجود داشته است؛ حتا درجوامعی اولیه که با اساس روابط خونی، خانوادگی، طایفه یی وایلی استوار بود، به چنین نشانه های برمی خوریم؛ طورنمونه اتحادیۀ پنج ملت « ایروکواز» درامریکا درآن زمان با تقسیم وظایف متقابل درعرصه های گوناگون برقرار بود. یا مثلأ آثارتاریخی که ازمناطق مختلف آسیا مرکزی ایران وافغانستان بدست آمده است، این منطقه را به حیث یکی ازمراکزبزرگ تمدن بشری معرفی نموده وازمشترکات فرهنگی واجتماعی این مردمان ـ ازروش های دولت داری وپیوندهای منطقه یی این اقوام ـ ازهمگونی ها ونا همگونی های آنان به ما حکایت میکند.

  چنانچه دکتورحسین یحیایی دراثرخود بنام« فدرالیسم » ازقول ویل دورانت جامعه شناس غربی راجع به سیستم دولت داری هخامنشیها و نقش« ساتراپها» درآن زمان چنین نگاشته است :

«ویل دورانت نیز به چندگانگی ملی وقومی ایرانیان درزمان کوروش اشاره می کند که درآن آزادی دین وعبادت برقراربوده، ملل ساکن درسرزمین ایران نهادهای سیاسی خود را بوجود آورده، به زبان خود تکلم می کردند.کتیبه های کهن که یادگاری ازآن دوران محسوب می شوند، چند زبانی بودن جامعه را نشان می دهند. بعضی ازکتیبه های یادشده به دو وحتی سه زبان نوشته شده است.تا مردم کشورایران که مخلوطی ازاقوام گوناگون بودند به فهم آن توفیق یابند.مهمترین آنها کتیبۀ بیستون شمرده می شود.

"کتیبه های دیگری ازجمله نقش رستم به ساتراپها اشاره می کند که براساس قوم ونژاد تاسیس شده، هرکدام ویژگی های خود را داشته، گاهی به شکل ایالت وگاهی نیزبه شکل کشوراداره می شده است. ساتراپها توسط مردم منطقه خود انتخاب می شدند. به نام خود سکه ضرب می کردند وبا کشورهای دیگررابطۀ سیاسی برقرار کرده، آزادی عمل داشتند.

البته درطول تاریخ بشری تقسیم قدرت بین امپراطوریها، دولت ها وشهرهای بزرگ به گونه های مختلف وجود داشته است؛ اما تقسیم قدرت وحاکمیت بین مردم ودولت ها پدیدۀ است که تا دوران دگرگونیها وانقلاب های اجتماعی وجود نداشته ومحصول تلاش های خستگی نا پذیری مبارزان عصرروشنگری وانقلاب صنعتی است. نسل آن دوران آغازگریک عصرنوینی ازتحولات بزرگی اجتماعی واقتصادی است، که مردم آگاهانه وبا ارادۀ قوی درشکل گیری دولت های ملی، نقش فعال و سازنده خویش را ایفا نموده اند؛ چنانچه  « قرار داد اجتماعی» روسو چنین افاده را می رساند : " ملت ها براستی هنگامی ملت اند که قدرت خود، یعنی دولت خود را برپا کنند. ویا به گفته مونتسکیو " قدرت جلو قدرت را بگیرد. " در روشنایی افکار واندیشه های پیشرونده وسازنده، شخصیت های آزادی خواه وخیراندیش که طرفدار تحول وپیشرفت جوامعی بشری بودند ( باوجود حاکمیت ظالمانه  تکه داران دین ودولت داران مستبد ) انقلاب اعظیمی را درقلمرو سیاست ـ اقتصاد واجتماع براه انداخته وبا صدور«اعلامیۀ جهانی حقوق بشر» به سیطرۀ بی قانونی انگیزاسیون خاتمه داده و راه جنبش های عدالت خواهی ونهضت های روشنگری را درسراسرجهان هموار نمودند. کانون این رستاخیز بزرگ قلب اروپا بود که اندیشه های دموکراسی وآزادی خواهی و مردمسالاری آزآنجا به برون ازمرزهای آن، راه قاره های دیگر را درپیش گرفت.

 با این تسلسل، و پیوسته به گذشته های دور( دوران باستان ) درامپراتوریهای چندین دولتی ودرتحت حاکمیتِ نظامهای فیودالی ( قرون وسطی ) بالاخره درجریان انقلاب های اجتماعی واقتصادی عصرروشنگری، اولین نشانه های فدرالیسم امروزی درچارچوب کنفدراسیون ها ی قبلی جوانه زد. اما تا قرن شانزده میلادی کدام تعریف مشخص ازفدرالیسم علمی به چشم نمی خورد؛ فقط درقرن شانزدۀ میلادی برای اولین بار تاجایی به تعریف تیوریک وفلسفی فدرالیسم برمی خوریم که بواسطه یوهانس التوزیوس 1562ـ1638  مطرح گردیده است.

  به عقیدۀ یوهانس :

ساختارسلسله مراتب فیودالی دولت راباید به صورت جدیدی از فدرالیسم، مبتنی برقانون اساسی تبدیل کرد. به نظراو، قانون اساسی باید برپایۀ خودمختاری وآزادی عمل گروه ها ونیزمشارکت آنان درتشکیل یک مجموعۀ بزرگ تدوین گردد. این گروه ها ازخانواده گرفته تا اتحادیۀ صنفی، صاحبان مشاغل مختلف ونیز شهرها، استان ها ودولت ها، با مشارکت خود یک امپراتوری بزرگ را تحقق می بخشند.

بعد ازآن اندیشمندان ومتفکران بزرگ؛ ازقبیل، کانت، مونتسکیو، ژوزوف پرودون، باکونین،کروپوتکین، ریموند آرون، سن سیمون، کارلو، توکویل ودیگران در مورد جمهوری فدراتیو بحث کرده اند، که دراینجا طورنمونه، به گفته ها واندیشه های بعضی ازاین مشاهیرعلوم وفلاسفه قسماً اشاره مینمایم. ازجمله ریموند آرون درمورد فدرالیسم چنین اظهار عقیده نموده است : "درپاره ای ازکشورها، فدرالیسم پاسخی است برای مشکل همزیستی ملیت های مختلف درداخل یک کشور.

اندیشمند دیگری بنام ریورو به این باور است که : "استقلال، میانه ای بامشارکت ندارد. یعنی، بخاطراختلاف ها وحفظ ویژگی ها نیست که گروه های مختلف فدراسیون تشکیل می دهند، بلکه به علت مشابهتی است که بین آنان وجود دارد.

مونتسکیو درمورد جمهوری فدراتیو چنین نظر داده است : " این شکل از حکومت عبارت ازقراردادی است که بوسیلۀ آن چند گروه سیاسی توافق می کنند تا به شهروندان دولت بزرگتری که می خواهند آنرا تشکیل دهند تبدیل شوند.این جامعۀ تازه مرکب از جوامعی مختلفی است که ممکن است با الحاق دیگرجوامع به آن گسترش پیداکنند.

توکویل درمورد فدرالیسم چنین عقیده دارد : برای ایجاد حکومت فدرال تنها قوانین خوب ومناسب کافی نیست بلکه باید ملت های را که درنظراست آن قوانین را مورد استفاده قراردهند دارای پارۀ شرایط اتحاد باشند که زندگی مشترکی را درپیش دارند برآنان آسان ساخته وبارحکومت را سبک تر نمایند. ملت های که به ایجاد حکومت فدرال مبادرت می نمایند معمولاً دارای منافع مشترکی هستند وهمان منافع پیوند ذهنی وفکری مشارکت واتحاد آنان را فراهم می نماید.

بدین ترتیب،پیش زمینه های ظهورفدرالیسم جدید که دربطن کنفدراسیونهای اولی شکل گرفته بودند، با آغازعصرروشنگری وبا کسب قوانین شهروندی ازاعتبار وارزش های حقوقی وقانونی ویژۀ برخوردارشده وخطوط اساسی رژیم های فدرال بعدی را پایه گذاری نمودند. اما تحولات بزرگ سیاسی ـ اجتماعی و فلسفی دراروپا وقتی به وجود آمد که دین ازسیاست جدا شده، وبسیاری ازمسایل حیاتی واجتماعی برخلاف ارادۀ ظالمانۀ سلاطین مستبد ودخالت جاهلانۀ افراطیون مذهبی؛ مورد ارزیابی و بحث قرارگرفت. دراینجا طورنمونه به دوکشورفدرال که بعدازتشکیل وایجاد کنفدراسیونها به سیستم فدرالی گذارنموده اند؛ مختصراً می پردازیم :

کشورسویس درسال 1291 میلادی درجریان نهضتها، جنبش ها وتحولات اجتماعی، برای دست یابی به صلح داخلی ودفاع ازسرزمین های خود درمقابل«هابسبورگ ها » به اشتراک سه«کانتون» اولین اتحادیه را تشکیل نمود که مشابه به کنفدرسیونهای امروزی بود؛ درقرن چهارده میلادی شهرهای؛ مانند لوسرن، زوریخ وبرن با تشکیل اتحادیه یي توانستند دربرابرهابسبورگ های آلمان ایستادگی نمایند ودرقرن های پانزده وشانزده میلادی این کنفدراسیون به سیزده ناحیه ارتقا نمود،  بعد ازحملۀ فرانسویها درسال 1798 کنفدراسیون تبدیل به جمهوری گردید واولین قانون اساسی که ازروی قانون اساسی 1795  فرانسه کاپی شده بود( به دلیلی که به شیوۀ قانونگذاری سیستم تمرکز تدوین شده بود) به شکست مواجه گردید؛ تا اینکه درسال 1730 دومین قانون اساسی ز شد.اما کشورسویس کماکان تا سال1815 تحت سلطۀ فرانسه باقی ماند.سرانجام بدنبال یک سلسله برخوردهای شدید مذهبی میان پیروان مذاهب کاتولیک وپروتستان، کشوردرسال1848 مرکب از بیست ودوکانتون یک دولت فدرال را تشکیل نمود. اما نام کنفدراسیون را تا هنوز حفظ نموده اند.

ایالات متحدۀ امریکا به حیث زادگاه فدرالیسم جدید، درحال حاضرمتشکل از پنجاه ایالت است. این کشورتا سال 1776 مجموعۀ ازمستعمرات اروپایی بود، با شروع جنگ های ضد استعماری درسال1775 انقلاب امریکا آغاز شد؛ کلنی های که تازه اززیریوغ استعمارانگلیس آزاد شده بودند درتشکیل فدرالیسم  نقش مهمی را ایفا نمودند. درآغاز سیزده مستعمرۀ اززیرسلطۀ انگلیس آزادشده و کنفدراسیون را تشکیل نمودند و" درچهارم جولای 1776 درشهر فلادلفیا اعلامیۀ استقلال را امضا ومنتشرکردند که اعلامیۀ استقلال امریکا صفحه ای جدیدی را درتاریخ جنبش های آزادخواهی ودموکراسی جهان بازنمود. در بخش ازاعلامیه چنین آمده است :

« ما این حقیقت مسلم را میدانیم که همه انسان ها برابرآفریده شده اند، وآفریدگار، آنان را ازحقوق انفکاک ناپذیرچون حیات وحق آزادی وحق تأمین سعادت برخورداربرگردانیده   است.                                                                                      

درحال حاضردرحدود بیست و پنج کشورجهان با سیستم های متفاوت فدرال اداره می شوند که آزمونهای موفق وبعضاً ناموفق را تجربه می نمایند. درقدم اول کشورهای پیشرفته صنعتی با اندوخته ها وتجارب تاریخی خویش راه فدرالیسم در پیش گرفتند؛ ایالات متحدۀ امریکا درسال 1789، سویس درسال 1848، کانادا درسال 1867، آسترلیا درسال 1901، اتریش درسال 1920، آلمان درسال 1949 وبلژیک درسال1970 سیستم فدرالی را پذیرفتند. درمرحلۀ بعدی جمع ازکشورهای است که بعد ازدنبالۀ استعمارکهنه و آغاز استعمارنو، درجوی غبارآلود سیاست های استعماری وزمین لرزه های ناشی ازآن، ناگزیر بعضی از نمونه های «تحمیلی» فدرالیسم را پذیرفتند، که چندان موفقیتی درپی نداشتند و همیشه جنگ ودرگیری بین اقلیت های قومی دراین کشورها ادامه دارد؛ هند درسال 1950، نیجیریه درسال 1954، پاکستان درسال 1956 وچند کشوردیگر. اما نباید هرکشوری را که ازمجموعۀ ایالات وخود مختاری ها تشکیل شده ودرقانون اساسی خود سیستم ادارۀ فدرال را درج نموده باشد، با رژیم های دموکراتیک ومترقی فدرال خلط نموده و به اشتباه گرفت. آیا می توان کشورهای را که بوسیلۀ کودتأ گرانِ نظامی حکومت می سازند، فعالین سیاسی را به زنجیرمی کشند، مخالفین را ترورمیکنند، به کشورهای همسایه دهشت افگنان حرفوی را اعزام می دارند، زنان واطفال را ازحق وحقوق انسانی محروم می سازند، و بالاخره دربخش ازکشور« قانون جنگل» را حاکم می سازند؛ آنها را در جمع رژیم های دموکراتیک« فدرال» قرار دهیم؟ کشوری که درآن دموکراسی وجود نداشته باشد، فدرالیسم هرگزدرآن ایجاد نخواهد شد. اما متأسفانه بعضی ازدوستان این گونه نظام ها را الگوی مناسبی «فدرال سازی» برای افغانستان می دانند، که اشتباهی است بس بزرگ !                

 درجبهه مخالفین فدرالیسم هم هستند کسانی که فروپاشی اتحاد شوروی وبعضی کشورهای سوسیالستی سابق را به حیث نمونه های شکست فدرالیسم مثال می آورند؛ درحالیکه فروریزی این کشورها درحقیقت شکست رژیم ها ودولت های معین سوسیالیستی است نه سیستم های فدرالی ( البته عوامل وانگیزه های متعددی درسقوط این کشورها تاًثیرگزاربوده است که از بحث این موضوع خارج است.) اما فدرالیسم وسوسیالیسم دوپدیدۀ متفاوتی اند که در رابطه با ساختارهای اقتصادی ـ اجتماعی وسیاسی کاملاً با هم مغایرت دارند. ازویژگی های اساسی تدوین نظام فدرالی دریک کشور، پلورالیسم، کثرتگرایی آزادی احزاب، آزادی عقاید وآرای مردم گفته شده است. درفدرالیسم گروه های ازمردم با عقاید واندیشه های گوناکون، احزاب سیاسی خویش را ایجاد نموده ودرقالب یک نظام سیاسی، به اساس منافعی فردی وجمعی اتحاد می نمایند و یک دولت حقوق البنیاد را ازمجموع واحد های اداری تشکیل می نمایند. درحالیکه کشورهای سوسیالیستی سابق درپی جنگ ها، شورشهای وکودتا های خونینی بوجود آمده بودند که فقط یک حزب سیاسی ( حزب کمونیست ) جامعه را رهبری می کرد. احزاب وسازمان های سیاسی اجازه فعالیت نداشتند، دموکراسی وجود نداشت، دیکتاتوری حزبی بیداد میکرد. مراجع تصمیم گیری بیروی سیاسی، دارالنشأ کمیته مرکزی، کنگره، پلینوم ودیگرجلسات حزبی ودولتی بود که، بواسطۀ کادرها ورهبری حزب کمونیست معین می گردید. بناً با صراحت باید اظهارنمود که، درقلمروی امپراطوری بزرگ شوروی، نه از فدرالیسم خبری بود، نه از دموکراسی وهم نه از سوسیالیسم به مفهوم واقعی آن !

اما هشیارباید بود که بعد ازفروپاشی اتحاد شوروی وخاموشی جنگ سرد، سیاست های نوینی درزمینه فدرالیزه سازی کشورها به مقاصد اجرای طرح های کهنه استعماری پیش برده می شود بخصوص درمناطق که ازنظرقومی، مذهبی وزبانی ناهمگون بوده ودارای منابع سرشارزیرزمینی؛ ازقبیل نفت، گاز، یورانیم ، سنگ های قیمتی وغیره می باشند  مدت هاست که تخم نفاق وبدبینی بین مردمان این مناطق کاشته شده وتلاشهای گستردۀ درراستا جدا سازی اقوام وملیتهای این کشورها جریان دارد؛ گرچه درظاهراین روند بسیارعادی به نظرمی رسد، اما اگربه عمق مسأله داخل شویم درمی یابیم که روند «فدرالیزه سازی نوین» درحقیقت بهانۀ است درجهت تجزیه وفروپاشی بعضی ازکشورهای منطقه و خاور میانه. ازجانب دیگردرهمین کشورها بعضی از نخبگان سیاسی وفرهنگی صادقانه درجستجوی دریافت راه های بهتری تامین عدالت اجتماعی وحفظ ارزش های فرهنگی خویش سعی وتلاش نموده وفدرالیسم را بحیث یکی ازراه های معقول، جهت رسیدن به این آرمان بزرگ مطرح می نمایند.  

 

 

 

محقق و جمع آوری

العبد العاصی

علیرضارنجبری

 

 

 


 

نوشته شده توسط علیرضا رنجبری در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 ساعت 17:38 موضوع | لینک ثابت


ناسیونالیسم

  

بسم الله الرحمن الرحیم

ناسیونالیسم

ملی‌گرایی، ملت‌باوری، یا ناسیونالیسم (به انگلیسی: Nationalism) نوعی آگاهی جمعی است، يعنی آگاهی به تعلق به ملت که آنرا «آگاهی ملی» می‌خوانند. آگاهی ملی، اغلب پدیدآورنده حس وفا داری، شور، و دلبستگی افراد به عناصر تشکیل‌دهنده ملت (نژاد، زبان، سنت‌ها و عادت‌ها، ارزش‌های اجتماعی، اخلاقی، و به طور کلی فرهنگ) است و گاه موجب بزرگداشت مبالغه‌آمیز از آنها و اعتقاد به برتری این مظاهر بر مظاهر ملی دیگر ملت‌های می‌شود.

به صورت کلی به جریان اجتماعی‌ـــ‌سیاسی ِ راست‌گرایی گفته می‌شود که می‌کوشد با نفوذ در ارکان سیاسی کشور در راه اعتلا و ارتقای اساسی باورها، آرمان‌ها، تاریخ، هویت، حقوق و منافع ملت گام بردارد. این جریان با محور قرار دادن منافع ملت به عنوان نقطهٔ گردش تمامی سیاست‌های خارجی و داخلی، باعث جهش‌های تکاملی و سرعت بخشیدن به حرکت روبه رشد ملل در رسیدن به تمدن جهانی می‌شود.

ملی‌گرایی یک ایدئولوژی‌ست. به همان نسبت که می‌تواند سازنده باشد٬ می‌تواند نقش مخربی را هم ایفا کند. به همان نسبت که باعث و بانی جهش های بزرگ ملی شده و در راستای اعتلای یک کشور قدم بر می‌دارد٬ توان تبدیل شدن به گونه ای از خشونت را هم دارد. ناسیونالیسم نه به اندازه‌ی مذاهب٬ اما در جای‌گاه خود گونه ای از تقدس را بازتولید می کند که به راحتی عامل ای برای ایجاد مصونیت کاذب و در نتیجه فساد می گردد.

ناسیونالیسم، در تضاد با باور نوینی است که جهان‌میهنی (انترناسیونالیسم) نام دارد و طرفدار یکی شدن همهٔ مرزها و از میان رفتن مفهوم امروز «کشور» است. ناسیونالیسم با ارائه و بنیان مفاهیمی مانند «عشق به میهن» و یا «ملت‌پرستی» به جنگ با باورهای انترناسیونالیستی رفته و می‌کوشد کاستی‌های پدید آمده‌ از کارشکنی‌های سیستم‌ها و اشخاص «جهان‌میهن» را برطرف سازد.

انتر ناسیونالیسم

نقطه مقابل ناسیونالیسم، انترناسیونالیسم (Internationalism) است که قضایا را با مقیاس جهانی می‌نگرد و ناسیونالیسم را محکوم می‌کند

بسیاری انترناسیونالیسم یا "جهان‌وطن گرایی" را نقطه ی مقابل ناسیونالیسم در نظر می‌گیرند. به نظر می‌رسد اعتقاد به "یکی شدن همه‌ی مرزها و از میان رفتن مفهوم امروز کشور" بسیار ایده‌آل است. بسیاری با توجه به گزاره‌ی "تصور کن که هیچ کشوری وجود ندارد" نتیجه گرفته اند "چیزی ارزش کشتن و مردن را ندارد". این می‌تواند نتیجه گیری درستی باشد. می‌توان گفت به طور تقریب٬ تمام جنگ‌های تاریخ بر سر "تملک" بوده است. تملک‌ای با ایدئولوژی هایی نظیر ناسیونالیسم قومی٬ ملی٬ دینی. آخرین آن‌ها "نبرد اسرائیل و غزه" است.

جالب این‌جاست که به نظر می رسد جهان به سمت گونه‌ای از انترناسیونالیسم پیش می رود. مستند‌ترین دلیل بر این مدعا به عقیده‌ی من تشکیل "اتحادیه ی اروپا"ست. اتحادی که پیامدهای مثبت بسیاری فقط برای کشورهای عضو آن به‌وجود آورده است..

پرچم داران ملی گرایی

روسو و مونتسکو از نخستین پیامبران شبه مذهب ناسیونالیسم بودند. ناپلئون رشد این ایده را سرعت بخشید تا آن جا که ناسیونالیسم حتی از دموکراسی و آزادی خواهی هم زودتر در مشرق زمین توسعه یافت. قرن 19 را باید عصر طلایی ملی گرایی نامید زیرا جفرسون و پین ناسیونالیسم آمریکایی را پایه گذاری کردند. در انگلیس بنتام و گلادستون ناسیونالیسم انگلیسی را به اوج رساندند. در ایتالیا گریبالدی و مزینی که از بزرگ ترین تئورسین های مکتب ناسیونالیسم بودند قد علم کردند. ویکتور هوگو در فرانسه و بیسمارک در آلمان از پرچم داران به نام ملی گرایی بودند.

علت رواج ملی گرایی

مهم ترین عامل رشد ملی گرایی ایجاد یک آرمان و هویت برای ملل بود. انسان بدون آرمان نمی تواند زندگی کند. در قرون وسطی آرمان مسیحیت در اروپا رواج داشت. با تضعیف کلیسا عملا چیزی وجود نداشت که موجب رستاخیز مردم شود و آنان را در برابر دشمنان متحد گرداند. عامل دیگر دادن انگیزه به سربازان و تقویت روحیه ی آنان برای فداکاری در راه میهن بود. دیگر این که ناسیونالیسم کمک شایانی به بهبود اقتصاد هر کشور می کرد. وقتی مردم یک کشور تنها کالای ملی بخرند در نهایت سود آن به همه ی جامعه می رسد.

ملی‌گرایی در خاورمیانه

در کشور های اسلامی ملی گرایی در قرن 19 ظهور کرد. مصر و ترکیه پیشتاز بودند. ناپلئون شخصاَ مؤسسه ای با نام بنیاد مصر بنیاد کرد که هدفش تقویت مصری گرایی بود. در همین راستا باستان شناسانی مانند کلو، سریزی، لینان و روسه به مصر اعزام شدند. سیلوستر دوساسی و برخی دیگر از پژوهشگران فرانسوی نیز درباره ی عظمت تمدن فراعنه کتاب ها نوشتند.

در پی این دسته ای از روشن فکران به وجود آمد که به پرچم داری قومگرایی مصری تأکید داشتند. رفافه طهطاوی(1873-1801) ناسیونالیسم مصری را مطرح کرد.پیشتاز دیگر در ناسیونالیسم مصری یعقوب یصنوع بود. طه حسین و لطفی السید نیز به سرکردگی حزب وفد در سیاست مصر نفوذ فراوان یافتند. نحاس پاشا و بسیاری دیگر از سیاست مداران ملی گرا بودند.ترکیه از کشور هایی است که از ملی گرایی متأثر شد. برنارد لوییس معترف است که سه نفر الهام بخش ناسیونالیسم ترک بودند. آرترلملی داوید(1811-1832) با کتابی به نام بررسی های مقدماتی که پیرامون برتری نژاد ترک بر عرب و سایر ملل شرقی نوشته شده بود؛ شدیداَ احساسات ناسیونالیستی ترک ها را شعله ور ساخت. داوید لئون کهن در سال 1899 کتابی به نام دیباچه ای بر تاریخ آسیا منتشر کرد و در ملی گرایی ترک سهم به سزایی داشت.

ولی کسی بیش از دیگران در ایجاد ناسیونالیسم ترک و عرب نقش داشت ارمنوس ومبری (1918-1832) بود که درباره ی احیای ملت ترک کتاب های بسیاری منتشر کرد.

در نتیجه نهضت ناسیونالیستی «ترکان جوان» ایجاد گردید که به توران بزرگ و اعتقاد به برتری نژادی ترک معتقد بودند و انقلاب 1908 و عزل سلطان عبدالحمید را باعث گردیدند. همین ها بودند که با حس جاه طلبی عثمانی را به ورطه ی فتنه ی جنگ جهانی اول کشانیدند و تیر خلاص را بر امپراتوری پوسیده ی عثمانی وارد ساختند.

پس از مصر، لبنان و سوریه پیشتاز عربی گری بودند. پایگاه عمده ی پان عربیسم مسیحیان عرب بودند.

یکی از بارز ترین نمونه ها نجیب عازوری است که در سال 1904 کتابی به نام بیداری ملت عرب منتشر کرد. وی در پاریس ماهنامه ای به نام استقلاب عرب منتشر می ساخت که با همکاری اروژن یونگ صورت می گرفت. یونگ در کتابی با نام قیام عرب قوم گرایی عرب را مورد ستایش قرار داد.

غیر از عازوری مسیحیانی مانند پطرس بستانی، ناصف الیزحی، ابراهیم الیزحی، نوفل نوفل، سلیم نوفل، میخائیل شمحاده، سمعان کلهون، جرجیس فیاض، رسلان و مشیقه که وابستگان استعمار بودند تلاشی گسترده در احیای ملی گرایی عربی داشتند.سرانجامشریف حسین قیام ملی عربی را آغاز کرد و امپراتوری عثمانی تجزیه شد.
ناسیونالیست دارای فرم و انواع مختلف و متنوعی است که نام این ناسیونالیست ها تا حدود زیادی معرف و نمایانگر خصوصیات آنها می باشد و نیاز به توضیح اضافی ندارد که عبارتند از:

 


- ناسیونالیسم مدنی ( Civil )

- ناسیونالیسم قومی (Ethnic)

- ناسیونالیسم فرهنگی (Cultual)

- ناسیونالیسم دینی (Religious)

ناسیونالیسم مدنی

ناسيوناليسم مدنی به سیستم سیاسی ای گفته می شود که ساختار سياسی جامعه بعد از اضمحلال سيستم فئودالی را شکل داد. هرچند اشاره به حقوق شهروندی، برابری در مقابل قانون، کم اثر کردن ارزشهای مذهبی و فئودالی و تمايل به اتکا بيشتر به منطق علمی از ويژگيهای اين سيستم سياسی به شمار ميرود، اما کليدی ترين ماموريت ناسيوناليسم "مدنی"، ساختن هويت ملی يا فرا قبيله ای بجای هويت عشيره ای، و سازمان دادن دولتهای متمرکز سراسری بجای سيستمهای ملو ک الطوايفی بوده است. بعبارت ديگر، ناسيوناليسم مدنی با ساختن مليت ها، ساختار جامعه را طوری بازسازی کرد که امکان رقابت سرمايه را در جغرافياهای سياسی متفاوت فراهم آورد.
اما متفکرين طرفدار جامعه سرمايه داری و يا متاثر از رسانه های اصلی عقيده ندارند که ملت يک پديده ساخته شده است. طبق اين تفکر، ادعا ميشود که "ملت" به گروهی از انسانها اطلاق ميگردد که دارای نژاد، فرهنگ و تاريخ مشترک هستند.  اما،اين تعريف، کامل نیست. زیرا ملتها زيادی هستند که از اقوام مختلف تشکيل و دارای ريشه های تاريخی و فرهنگی متفاوت هستند. امریکا و کانادا نمونه های از اين "ملت"ها هستند. از طرف ديگر، جوامع فراوانی هم وجود دارند که فرهنگ، تاريخ و نژاد مشترک دارند اما ملتهای مختلفی را تشکيل داده اند. کشورهای عربی نمونه اين ملتها است. اين واقعيات روشن نشان ميدهد که ملت ساخته و پرداخته عده ای صاحب زور و ثروت است. هرچند پسوند "مدني" به اين نوع ناسيوناليسم اضافه شده است اما واقعيت اين است که ناسيوناليسم نيروی محرکه جنگ بين انسانها، و "ملت" محصول جنگها ميباشد. برای نمونه ملت کانادا محصول جنگ بين انگليسی زبانها، فرانسويها و مردم بومی کانادا است. ايالات متحده آمريکا محصول جنگ بين آمريکا، انگليسيها، مردم بومی آن سرزمين و اسپانيائی ها ميباشد. جنگهای ناپلئون ملت فرانسه را ساخت. شکست ولزيها و اسکاتلنديها از انگليسی ها، منجربه تولد انگلستان گرديد. جنگ جهانی اول و قتل عام ارمنی ها ملت ترکيه را بوجود آورد. کشورهای عربی و آفريقايی محصول جنگ و رقابت کشورهای اروپائی هستند. اينها تازه بهترين نمونه های ناسيوناليسم مدنی هستند. پروسه تشکيل دولتهای ملی بروشنی بر اين واقعيت تاکيد دارد که ملت عبارت است از مجموعه افرادی که در اثر جنگهای مختلف در چارچوبه های سياسی معينی تحت کنترل تشکيلاتی به نام دولت در آمده اند. پرچم، سرود، آئين های ملی و...علاوه بر مشخص ساختن اردوی گروههای متنوع صاحب ارتش و سرمايه، حکم داروی مسکن برای تخفيف درد پروسه ملت سازی و ملت پروری دارد.

ناسسیونالیسم قومی

ناسیونالیسم در سیاست‌ معمولاً به‌عنوان یک زیرمجموعه‌ برای دیگر باورهای همسو شناخته می‌شود و قابلیت ارتجاع به «راست و چپ» را داراست. (برای نمونه ناسیونال‌سوسیالیسم، یا ناسیونال‌دموکراسی) ناسیونالیسم شالوده‌ای برای خواست با هم زیستن واحدهای سیاسی و قومی است و متضمن این اندیشه‌است که فرمانروایان و شهروندان بهره مند از همزیستی در این واحد سیاسی فرضی متعلق به یک تبار قومی (Ethnos) هستند. احساسات ملی ریشه در اندیشه ساخت جامعه‌ای با هویت زبانی، مذهبی، و روانشناختی مبتنی بر تصور خویشاوندی کهن اعضای یک گروه قومی فرضی است. تصور ذهنی این جامعه از واقعیتهای تاریخی آن نیز اهمیت بیشتری دارد. از اینرو گروهی از پژوهشگران به پیروی از ماکس وبر ملت را «بزرگترین گروهبندی مردم معتقد به دارای نیای مشترک» تعریف کرده‌اند. ملتها بر اساس گستره سرزمینی نیز تعریف شده‌اند. در انسان شناسی بررسی هویت قومی مردم نه تنها به فرهنگ بلکه به محیط فیزیکی پدید آورنده آن فرهنگ در طی قرنها یا حتی هزاران سال پیش توجه می‌شود. منتسکیو اصل جغرافیا را برای تعریف خود از فرهنگ مورد استفاده قرار می‌داد. شرایط ژئوفیزیکی و اقلیم به شدت بر راه و روش معیشت مردمان و راه و رسم زندگانی شان تاثیر گذار بوده‌اند. این عوامل حتی در فلکلور و روانشناسی مردم نیز موثر بوده‌اند.

مهم ترين گرايش سياسی ای که شيرازه جامعه ما را تهديد ميکند، ناسيوناليسم قومی است. اين گرايش سياسی از نظر فکری ضعيف و از لحاظ تشکيلاتی نامنسجم است. اما اين ضعف ها نبايستی قشر آزاديخواه و سکولار جامعه را از پتانسيل مخرب  اين تفکر غافل بدارد. ناسيوناليسم قومی  طرفدارن فعال و متفکر دارد. تعدادی هستند که، آگاهانه يا ناآگاهانه، بذر کينه قومی ميکارند. زمينه ساز بوجود آمدن اردوهای متخاصم قومی هستند. سعی دارند که هويت قومی را جايگزين هويت انسانی شهروندان بکنند.

ناسيوناليسم قومی به گرايش سياسی ای اطلاق ميشود که قوميت، زبان و آداب و رسوم جامعه منتسب به قوم "خودش" برايش مقدس بوده و برای گرفتن سهمی از قدرت اين ويژگيها را به پلاتفرم سياسی تبديل ميکند. تقدس خون، خاک و زبان، کهنه پرستی، منزه جلوه دادن قوم "خود"، اهريمن سازی از ا قوام دیگر، اشاعه تنفر قومی از ويژگيهای فکری ناسيوناليسم قومی است. برای اشاره به محصول ناسيوناليسم قومی ميتوان به وقايع افغانستان ،يوگسلاوی در دهه نود ميلادی، نسل کشی رواندا و کشتار در فلسطين و اسرائيل و وقايع چچن اشاره کرد. برای روشن شدن بيشتر موضوع، سعی خواهد شد، درک ناسيوناليسم قومی را ازجايگاه زبان، قوميت و فرهنگ مورد بررسی قرار گيرد

بسیاری انترناسیونالیسم یا "جهان‌وطن گرایی" را نقطه ی مقابل ناسیونالیسم در نظر می‌گیرند. به نظر می‌رسد اعتقاد به "یکی شدن همه‌ی مرزها و از میان رفتن مفهوم امروز کشور" بسیار ایده‌آل است. بسیاری با توجه به گزاره‌ی "تصور کن که هیچ کشوری وجود ندارد" نتیجه گرفته اند "چیزی ارزش کشتن و مردن را ندارد". این می‌تواند نتیجه گیری درستی باشد. می‌توان گفت به طور تقریب٬ تمام جنگ‌های تاریخ بر سر "تملک" بوده است. تملک‌ای با ایدئولوژی هایی نظیر ناسیونالیسم قومی٬ ملی٬ دینی. آخرین آن‌ها "نبرد اسرائیل و غزه" است.
جالب این‌جاست که به نظر می رسد جهان به سمت گونه‌ای از انترناسیونالیسم پیش می رود. مستند‌ترین دلیل بر این مدعا به عقیده‌ی من تشکیل "اتحادیه ی اروپا"ست. اتحادی که پیامدهای مثبت بسیاری برای کشورهای عضو آن به‌وجود آورده است.

ناسیونالیسم فرهنگی

تقدس فرهنگ فرسوده فئودالی يکی ديگر از ستونهای تشکيل دهنده ناسيوناليسم قومی است. اين تفکر چون ميخواهد با متمايز کردن "ملیت خود" از "ديگران" هويت همنوعانش را شکل دهد، خود را با دست آوردهای بشری بيگانه ميداند. مثلا پوشش لباس غربی، مراوده آزاد زن و مرد، زير سئوال بردن نورمها و سنن اجتماعی کهن در دستگاه فکری اين گرايش سياسی ـ "فرهنگ بيگانه" محسوب ميشود. انتقاد ناسيونالسيم قومی به اقوام دیگر اين نيست که چرا مانع تماس فرهنگی شهروندان با دنيای خارج شده است. دقيقا برعکس، اعتراض بر سر اين است که چرا دروازه ای ديگر گشوده شده فرهنگ و جهان بينی آنها را به چالش کشيده. در عصر حاکميت "جهان بينی های بومی و اقليمي"، وقتی کسی مريض ميشد بجای دکتر، او را نزد ملا و دعا نويس ميبردند؛ زن برده مرد بحساب ميامد؛ دهقان مايملک فئودال بود. متفکرين ناسيوناليسم قومی ميخواهند موج روند تاريخ را به عقب برگردانند. اين امر را خودشان علنا و بدون پرده فرياد ميزنند.

فعالين ناسيوناليسم قومی از نظر طبقاتی حتی بورژوازی را نمايندگی نمی کنند. بورژازی امروزی بيشتر تمايل به تجارت آزاد، ادغام فرهنگها و در خيلی موارد کم کردن محدوديت اجازه کار برای شهروندان کشورهای مختلف دارد. حرکت اتحاديه اروپا بسوی يک کشور واحد با يک ساختار سياسی و زبان ارتباطی مشترک يک نمونه از روند جامعه سرمايه داری امروز است. در آينده نزديک شاهد ادغامهای بيشتر در امريکای شمالی، آسيای جنوب شرقی و حتی کشورهای عربی خواهيم بود. اين اتفاقات در حالی رخ ميدهد که متفکرين و فعالين قومگرا ميخواهند اعضای منتسب به قوم خود را در يک محدوده جغرافيايی محبوس و از دست آوردهای فرهنگی همنوعانشان در اقصا نقاط دنيا محروم کنند. فعالين تفکر مورد بحث تنها آن قشر از جامعه را که بعلت فشارهای اجتماعی و عجز خودشان از جوابگوئی به وضعيت موجود به لومپنيزم درغلطيده اند، نمايندگی ميکنند. مشغله اينها "عفت" و "پاکی" زنان ايل و عشيره خود و پس فرستادن آنان به سر شغل "هويتي" خودشان يعنی "خانه داری" است.

ناسیونالیسم دینی

نظر اسلام درباره‌ی ناسیونالیسم این است که همه‌ی مردم جهان را به سوی خود دعوت می‌کند و به هیچ‌وجه منحصر به ملت، نژاد، قوم و یا سرزمین خاصی نمی‌شود. ما مسلمانان معتقدیم که سرانجام این دین با تمامی جنبه‌هایش سراسر گیتی را فرا خواهد گرفت و موجب خیر و صلاح و سعادت بشریت خواهد بود. بنابراین مرزهای فرهنگی، سیاسی، نژادی، اقتصادی، جغرافیایی و مانند این‌ها در این دین جایگاهی ندارد و تنها امری که مبنا و پایه‌ی جامعه اسلامی را تشکیل می‌دهد، اعتقاد و ایمان است. پس وجه مشترک تمام افراد این جامعه، همان اعتقاد و ایمان به خدای بزرگ و مفاهیم وحدت‌بخش و انسان‌‌ساز اسلام است. در فرهنگ سیاسی اجتماعی اسلام واژه‌ای که برای جامعه‌ی اسلامی به کار می‌رود «امت» است. امت عبارت است از جامعه‌ی منظم و هماهنگی‌که افراد آن دارای هدف و مقصد مشترک باشند. از آن‌جا که در این جامعه تمامی افراد از نظر هدف و مقصدی که دارند دارای وحدت هستند راه و روش مشترکی برای رسیدن به آن هدف اتخاذ خواهند کرد. بنابراین در "امت" هیچ مرز و مبنایی به جز عقیده و ایمان که اساس هدف و راه مشترک افراد آن جامعه است وجود ندارد. لذا با مراجعه به قرآن کریم و سنت رسول الله(ص) ملاحظه می‌کنیم که این دو منبع عظیم به هیچ وجه بر مبنای ناسیونالیستی تکیه نداشته و همواره تمام مسلمانان را از هر نژاد و قوم و زبان و یا سرزمینی که بوده‌اند، مخاطب اسلام قرار داده‌اند.
قرآن کریم در‌آیات متعدد بر جهانی بودن اسلام تأکید می‌کند و قومیت و ملیت را رد می‌کند. خداوند در قرآن، اسلام و قرآن وپیامبر را «ذکر العالمین» یعنی بیدار باشی برای جهانیان و «هدی العالمین» یعنی راهنما و هدایت کننده‌ی جهانیان و «رحمت‌‌العالمین» یعنی رحمتی برای جهانیان می‌شناسد.
در آیه‌ی دیگر قرآن کریم سوره‌ی حجرات آیه 13 می‌فرماید: «یا ایها الناس انا خلقنا کم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم» یعنی ای مردم ما شما را اول از مرد و زنی آفریدیم و آن گاه شما را شعبه شعبه و قبیله قبیله قرار دادیم تا با نسب و نژاد یکدیگر آشنا شوید نه به منظور آن‌که به وسیله‌ی نسب بر هم فخر کنید. بزرگوارترین و گرامی‌ترین شما نزد خداوند با اقتدارترین شماست.
در آیه‌ی فوق‌ هیچ برتری و فضلی برای افراد بشر از ملیت‌ها و اقوام مختلف قائل نشده مگر بر مبنای تقوای آن‌ها، که این برتری نیز نزد خداوند است. در این‌جا نیز اساس برتری همان عقیده است که بنای امت اسلامی بر آن استوار شده است و خداوند هدف خویش را از قرار دادن انسان‌ها به صورت اقوام و جماعات گوناگون شناخت آن‌ها از یکدیگر ذکر فرموده است نه این‌که انسان‌ها آن را مبنای افتخار بر یکدیگر بدانند. پس ملاک اسلام همان تقوای الهی است. نمونه‌ی دیگر سنت پیامبر گرامی اسلام که مؤید ادعای ماست. احادیثی که از آن حضرت رسیده و یا رفتار و تأییدات پیامبر اکرم که تاریخ اسلام بیانگر آن می‌باشد همگی دلالت بر مبارزه رسول خدا با قومیت و ملیت دارد و به اعتراف همه‌ی مورخین حضرت رسول (ص) در مواقع زیاد این جمله را تذکر می‌دادند که: همه‌ی شما فرزندان آدم هستید و آدم از خاک آفریده شده است، عرب نمی‌تواند بر غیر عرب دعوی برتری کند مگر به پرهیزگاری. در حدیث دیگری از پیامبر (ص) آمده است که هیچ برتری نه عرب بر عرب نه سفید بر سیاه و نه سیاه بر سفید ندارد مگر به تقوی. پیامبر، همیشه مسلمین را از افتخار به نسب و طایفه‌ی خویش بر حذر می‌داشت و آن روایت سه مرد مسلمان در مجلسی که پیامبر حضور داشته، سلمان فارسی از ایران، مهیب رومی از روم و بلال حبشی از آفریقا بیانگر این موضوع است که بعداً پیامبر گرامی همه را در مسجد جمع نمود و فرمود: خدا یکی است. همه‌ی شما از یک پدر و مادر هستید. دین شما یکی است. بدین‌سان می‌بینیم که سعی و کوشش پیامبر برای از بین بردن تفاخر بر مبنای خون و نسب و قومیت بوده و همیشه با افکار ناسیونالیستی مبارزه نموده است.

محقق و جمع آوری

العبد العاصی

علیرضا رنجبری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                           


 

نوشته شده توسط علیرضا رنجبری در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 ساعت 17:36 موضوع | لینک ثابت


تهاجم فرهنگی

تهاجم فرهنگی

 

تهاجم فرهنگی را میتوان در چند مورد نام برد که عبارتند از:

1-     تهاجم فرهنگی در لباس

2-     تهاجم فرهنگی در زندگی مشترک

3-     تهاجم فرهنگی در تربیت کودکان

4-     تهاجم فرهنگی در نوع حرف زدن

5-     تهاجم فرهنگی در نوع فکر کردن

6-     تهاجم فرهنگی در نوع راه رفتن

(تهاجم) در لغت به معنای نبوه (یکهو) یا ناگاه آمدن است و هجوم و یورش میباشد.

(فرهنگ) نیز در لغات و دایرة المعارف های دنیا عبارت است از: کیفیت یا شیوه بایسته و نبایسته برای آن دسته از فعالیتهای حیات مادی و معنوی انسان هاست که مستند به طرز تعقل سلیم و احساسات تصعید شدۀ آنان در حیات معقول تکاملی باشد.  

سه عنصر اصلی  فرهنگ عبارت است از:

1-اعتقادات  

2-ارزشهای خوب و بد

3- شیوۀ رفتاری خاص، برخاسته از آن بینشها و ارزشها ست

و نیز هدف اصلی دشمن در تهاجم فرهنگی به این سه عنصر اصلی در هر جوامع حتی اسلامی و غیر اسلامی میباشد مثلاً زمانی بدترین فحش این بود که به کسی بگویند (همجنس باز) امّا امروز در جوامع به اصطلاح متمدّن، بزرگترین تظاهرات به طرفداری از همجنس بازان انجام میشود. اگر از تظاهرات کشورهای غربی بخصوص کانادا،امریکا و انگلیس آماری داشته باشیم میبینیم که از جمله بزرگترین و پرجمعیت ترین تظاهرات این کشورها در طرفداری از همجنس بازی بوده است و حمله کنندگان فرهنگی کسانی هستند  که نسبت به عقاید ارزشها و رفتار و کنشهای کشور ثالث با چشم بد و مانع استعمار آن کشور نگاه کرده و در صدد از بین بردن این سه عنصر اصلی میباشند این دشمنان میخواهند عقاید ما سست شود و ارزشها اعتباری گردد یعنی بی اعتبار شود، رفتارها متغییر و تابع خواسته ها و شرایط اجتماعی، زمانی و مکانی ،شوند. حال سؤال اینجاست چگونه فرهنگ جامعه تغییر میکند: جواب این سوال این است که عواملی موجب میشود که مردم آرمانهای انقلاب را خاموش کنند یا بهتر بگوییم آنچه بیش از همه در تغییر روحیۀ انقلابی و آرمان خواهی موثر است، تعلقات به لذایذ دنیاست،علاقمندی به لذّت های حیوانی،امیال، شهوات و هوسها باعث میشود که آرمانها و ارزشهای مقدس به تدریج فراموش شود و فرهنگ مردم تغییر نماید. با تغییر فرهنگ عامل بقای انقلاب نیز سست میشود و وقتی عامل و موجبی برای بقای انقلاب نبود انقلاب دچار ضعف شده گروههایی آرام ،آرام، در دستگاههای اجرایی، قانون گذاری و قضایی کشور نفوذ میکنند و ارزشها را کنار گذاشته، خواسته های خود را اعمال میکنند و در قوای سه گانۀ کشور قدرت به دست عناصر غیر انقلابی یا ضد انقلاب می افتد، پس تبعاً در چنین صورتی از انقلاب جز اسم چیزی نمی ماند، بلکه اگر شرایط  هم فراهم باشد نام آن را هم  عوض میکنند.

 

سیاست گذاران امریکا در هر مسئله ای که به عنوان ناهنجاری در بین ملتشان رخ میدهد بصورت مستقیم با آنها بر خورد نمیکنند بلکه سعی در هدایت آنها بسوی منافع خودشان و یا سیاست های خودشان دارند مثلاً در دهه های  1960 سیاستمداران امریکایی طرحی را به عنوان نظم بخشیدن به کارها به کار گرفتند که ما ها میتوانیم آنرا در فیلمها یا در کارهای آنزمان با وضوح و روشنی خاصی مشاهده کنیم مثلاً در فیلمهایی که در آنزمان ساخته میشد خانمها لباسهایی با دامنهای بلند گشاد که همگی به صورت نو و تازه و همچنین این لباسها با هماهنگی خاصی با لباسهای خانمهای دیگر پوشیده و تبلیغ میشدند، و یا لباس آقایان که همواره با کت شلوار و پاپیون اکثراً سیاه و لباسهای شیک و اتو کشیده با  ژستهای کاملاً اقراء آمیز و حتی نوع شانه کردن موهای مردان در تلویزیونها و سینما ها اکران می شد تا الگویی برای جوامع خودشان باشد و همچنین در بحث صنعت با ایدۀ خط تولید و هماهنگی تمامی ارگانهای تولیدی انجام میشد و حتی در مدارسها پسران و دختران با لباسهای هماهنگ خود وارد مدرسه میشدند این ایده تا دهۀ 1980 در جوامع امریکایی و  بعدها در اروپا و حتی در زمان طاغوت نیز در ایران صورت می گرفت مثلاً آقایان با کٌلاهها و لباسهای خاصی در خیابانها تردد میکردند.اما طولی نکشید که در جوامع امریکایی عده ای به مخالفت از این نظام نظم بخشی زدند به همین دلیل آنها در مقابل این نظم به بی نظمی روی آوردند مثلاً دیگر موهای خود را به یک طرف شانه نمی کردند بلکه مردان موهای آشفته و دَرهَم و وَرهَم را انتخاب کردند و خانمها دیگر لباسهای سنتی و آرایشهای سنتی را کنار گذاشته و به آرایشهای سیاه روی آوردند و لباسهای تنگ و کوتاه و به زبان ساده به لباسهای بی لباس روی آوردند عکس العمل سیاستمداران و اتاق فکر آنزمان در امریکا قابل تأمل است، این چنین که آنها اصلاً با این گروه که بعدها به تیپ یا نامهای دیگر نامیده شده درگیر نشدند بلکه این نوع طرز تفکر را (لخت بودن)و(بی بندباری) را به جوامع دیگر از جمله ایران صادر و باعث فروش لوازمهای آرایشی و دادن مدلهای دلخواه خود به کشورهای دیگر شدند و همچنین رغبت جوانان دختر و پسر را به کشور امریکا زیاد کرده تا این پدر و مادرهای آینده جوابگوی سیاستهای استعمار گرانه خود را در کشورهای دیگر دهد.

و مثال دیگری که میتوان برای امروز زد این است که اگر فردی مؤمن با عقاید مذهبی بخواهد وبلاگ یا سایت مذهبی را در امریکا درست کند و در معرض نمایش قرار دهد از طرف دولت امریکا هیچ مانعی وجود ندارد بلکه آنها در کنار این سایت یا وبلاگ یک سایت یا چند سایت وبلاگ مبتذل را میگذارند تا هیچ کس حتی وقت بازدید از سایت فرد مذهبی را نکند.

پس از توضیح های مختصر در مورد تهاجم فرهنگی حالا بهتر است کمی هم به اهدافهای تهاجم فرهنگی بپردازیم

 

اهداف تهاجم فرهنگی را میتوان به این موارد اشاره کرد:

-         القای بازیهای مهیج رایانه ای برای کودکان همراه با نمایش موارد دلخواه خودشان

-         طراحی و تبلیغ وسیع آلات آرایشی ، ادکلن ،لباسهای تنگ و کوتاه و با مد غربی

-         ایجاد شبکه های مبتذل ماهواره ای در گیرندگان صوتی و تصویری

-         جریانات هدایت شده داخلی توسط نظام سلطه

-         رساندن آسیب جدی به آموزههای اعتقادی

-         ایجاد شبکه های تهاجم افکار و عقاید گروهی (شیطان پرستی –سفی گری- بهاییت- جداسازی شاخه های دینی )

-         تحریک اسالت مذهبی ، خصوصاَ قومی در هر منطقه

-         جلوگیری و خشک نمودن شکوفه های انقلاب صادر شده در جهان خصوصاَ مناطق هم مرز و مقاومت های اسلامی

-         برگزاری جلسات و کمسیونهای تخریبِ شبکه های مقاومت و پایداری مذهبی خصوصاً قشر روحانی و مدافع نظام مثل سپاه پاسداران

-         بازی و تغییر در رفتار و باورهای دینی

-         ایجاد شبکه های و سایتهای خبری و القاء فرهنگ کاذب غربی

-         برنامه ریزی و از هم گسستگی خانواده ها و سوق دادن جوانان به سوی مکان مورد علاقه شان

-         تلقین گرایشات زندگی تنها و بی بندباری در جامعه و دوری از خانواده  توسط نوجوانان و خصوصاً جوانان

-         تأثیر گذاری بر موقعیتهای علمی و پژوهشی جوانان در مراکز پژوهشی و بی محتوا و کوچک نشان دادن افتخارات ملی در کشورها

-         متوسل شدن به واژهای غیر فرهنگ و بر انگیختن احساسات هیجانی و سوق به سوی خودکشی در جوامع پیشرفت  و یا عقب مانده

-         تضعیف روحیه شهادت طلبی- ایثار- از خود گذشتگی- عفت و واقعیت خواهی و مرتبط ساختن روشها و الگوها و نمونه ها ونیز ترغیب و تطمیع فرار نخبگان-متفکران-دانشجویان به سوی کشورهای غربی و اروپایی

-         ایجاد شکاف در فرهنگ ملی و تشویق به سوی باند بازی-رشوه-باندهای سیاه-باندهای تخلف انضباطی اداری و باندهای تبهکاری

-         ایجاد پایگاههای اقلیت های مذهبی و لائیک که به هیچ سازمان و یا گروهی وابستگی نداشته باشند و تأسیس مذاهب سٌست و قابل تغییر با روند تصمیم گیری آنها(دشمنان)

-         انجام عملیاتهای نفوذ –تخریب و ایجاد احزاب و گروههای مخالف نظام به صورت مسلح و غیر مسلح

-         حمایت از جرائد و نشریات و مجلات رنگی و استفاده از چهره های زیبای زنان شناخته شده و بازیگران و القای بی حجابی در جامعه

 

رهبر حکیم انقلاب اسلامی میفرمایند: باید ببینیم دشمن چه میکند، روشن است که دشمن همیشه دشمنی میکند، هر وقتی به صورتی متناسب با شرایط آن دشمن حرکت  میکند و موضع میگیرد. این ما هستیم که باید موضع دشمن را بفهمیم و بلافاصله کار خودمان را با رفتار دشمن تنظیم کنیم. تنها باطل السحر توطئه های دشمنان علیه انقلاب و جمهوری اسلامی همانا حراست از اصول بنیانی انقلاب و پاسداری از ارزشهای انقلاب است. این آن نقطه روشنی است که شعار ضدیت با سلطه ی جهانی استکبار را عالمگیر ساخته و ارکان نظام سلطۀ  جهانی را متزلزل کرده است و همین است که از این پس نیز ملت ایران را بر همه توطئه های دشمنان فائق خواهد ساخت. و همچنین رهبر انقلاب اسلامی در مورد این هجوم خاموش میفرمایند: کسی به یکی گفت چه میکنی؟ آن دیگری جواب داد: دُهُل میزنم ، پرسید پس چرا صدایش در نمی آید، گفت:صدایش فردا در می آید،اگر شما ملت و عناصر فرهنگی خدای ناخواسته بیدار نباشید صدای فروریختن ارزشهای معنوی که ناشی از تهاجم پنهانی وزیرکانه ی دشمن است هنگامی می آید که دیگر قابل علاج نیست.    

 

امام خمینی (ره) در سخنان خویش خطاب به وزارت ارشاد میفرمایند: وصیت اینجانب به وزارت ارشاد این است که در همه اعصار خصوصاً عصر حاضر که ویژگی خاصی دارد، آن است که برای تبلیغ حق مقابل باطل و ارائه چهره حقیقی جمهوری اسلامی کوشش کنند. ما اکنون، در این زمان که دست ابر قدرتها را از کشور خود کوتاه کردیم، مورد تهاجم تبلیغاتی تمام رسانه های گروهی وابسته به قدرتهای بزرگ هستیم. چه دروغها و تهمت ها که گویندگان و نویسندگان وابسته به ابر قدرتها به این جمهوری اسلامی نو پا نزده و نمی زنند. و نیز امام در جای دیگری میفرمایند:آیا برای علمای کشورهای دیگر(اسلامی) ننگ آور نیست که با داشتن قران کریم و احکام نورانی اسلامی و سنت پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله و سلم- و ائمه معصومین – علیهم السلام- احکام  و مقررات کفر در ممالک اسلامی تحت نفوذ آنان پیاده شود و تصمیمات دیکته شدۀ صاحبان زَرو و زُور و تزویر و مخالفان واقعی اسلام اجرا گردد و سیاستگذاران کرملین یا واشنگتن دستور العمل برای ممالک اسلامی صادر کنند؟علمای بلاد و کشورهای اسلامی باید راجع به حل مشکلات و معضلات مسلمین و خروج آنان از سیطرۀ قدرت حکومتهای جور با یکدیگر به بحث و مشورت و تبادل نظر بپردازند و برای حفظ منافع مسلمین سینه ها را سپر کنند و جلوی تهاجم فرهنگهای مبتذل شرق و غرب را که به نابودی نسل و حرث ملتها منتهی شده است را بگیرند، و به مردم کشورهای خود آثار سوء و نتایج خود باختگی در مقابل زرق  و برق غرب و شرق را بازگو کنند و به مردم و به دولتها خطر استعمار نو و شیطنت ابر قدرتها که جنگ و مسلمان کشی در جهان به راه انداخته اند گوش زد کنند.

 

سردار علی فضلی در نهمین دوره همایش اساتید ،مربیان و نخبه های بسیجی سراسر کشور در مشهد اظهار کرد ند: مهمترین بحث در جنگ نرم،این است که باور کنیم این جنگ آغاز شده است ونیز خاطر نشان کردند: کارشناسان غربی با بررسیهای علمی و تجربه ای،به این نتیجه رسیده اند که دیگر جنگ نظامی کاربرد ندارند. وی افزود:موثرترین،کم هزینه ترین و غیر حساسترین راه مقابله با اسلام به ویژه در کشور ایران که به برانگیختن ملتها نمی انجامد، راهبرد دشمنان مقابله نرم است و بدین جهت است که بیشترین تلاش خود را تاثیر گذاری بر افکار مردم معطوف نموده اند. وی به راهبردهای ضروری نظام در شرایط وقوع جنگ نرم اشاره کرد و افزود: شناخت دقیق جنگ نرم دشمن از مهمترین راهبردهای مقابله با آن است، چرا که جنگی پیچیده و غیر محسوس است که در بسترهای مختلف اجتماعی رخ می دهد و درک آن بسیار مشکل است. جانشین فرمانده سازمان بسیج مستضعفین کشور مهمترین اقدامات مقابله با این جنگ را، ایجاد باور مشترک در نخبگان کشور و تلاش برای درک ابعاد،عمیق، عناصر، ابزار و روشهای این جنگ دانست. وی با اشاره به وظیفه مردم در شرایط فتنه گفت:هوشیاری،بصیرت،درک درست و حضور در صحنه های مختلف اجتماعی از عمده ترین وظایف مردم به ویژه مربیان و نخبگان در مقابله با جنگ نرم است. وی با اشاره به علل بروز جنگ نرم اظهار کرد : سرزمین،دستگاه سیاسی و ایدولوژی، ارزشهای یک کشور را تشکیل میدهند ،بنابراین وقتی اندیشه یک ملت در حوزه های مختلف به چالش کشیده شود و مردم احساس کنند مدل خوبی روی کار نیست،جنگ نرم صورت گرفته است. فضلی تصریح کرد:در جنگ نرم،نخبگان اولین گروه هدف هستند که فعالیت عمده بر تحلیل  بر آورد و اطلاعات نخبگان و عزم و اراده آنان صورت میگیرد.  وی خاطر نشان کرد: مبنای کار فرهنگی بر سه اصل قران،عترت و مردم  استوار است و کار فرهنگی بدون این سه اصل معنی ندارد. وی در پایان از مربیان و نخبگان بسیجی خواست تا با استفاده از ابزار روز دنیا و افزایش هر چه بیشتر بصیرت خود و به کار گیری روشهای نوین فرهنگی به این جهاد بزرگ بپردازند.و همچنین  آغاز این حرکت فرهنگی را از خانه و خانواده که نقش تعیین کننده ای در اصلاح جوامع میباشد، دانست.

                                                                                             نویسنده

                                                                                           العبد العاصی

                                                                                              علیرضارنجبری

 منابع

1-صحیفه نور امام خمینی (ره)

2-فرهنگ وتهاجم فرهنگی برگرفته از سخنان آیت الله خامنه ای

3-فرهنگ فارسی معین

4-تهاجم فرهنگی

 

           


 

نوشته شده توسط علیرضا رنجبری در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 ساعت 17:31 موضوع | لینک ثابت


حجاب

بسم الله الرحمن الرحیم

به چه علت حجاب برای زنان واجب شده است در حالی که برای مردان واجب نشده است؟ فلسفه حجاب در اسلام برای چیست؟
براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:
1
- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى‏
بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است. اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آن‏ها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.

2
- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان‏
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه‏اى مستقیم با تفاوت‏هاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روان‏شناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّک‏هاى چشمىِ شهوت‏انگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمون‏ها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّک‏هاى شهوانى قرار مى‏گیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّک‏هاى حسى پاسخ مى‏دهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.
از این گذشته چون هورمون‏هاى جنسى زن به صورت دوره‏اى ترشخ مى‏شوند و به طور متفاوت عمل مى‏کنند، تأثیر محرّک‏هاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
با توجه به مطالب فوق مى‏توان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مى‏خواهدد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مى‏آمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مى‏ریزد.
اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ظابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.

3- آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى
1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجان‏ها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است.
2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین.
با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادى‏هاى جنسی خود تلقّى مى‏کنند وافراد متأهل هر روز در مقایسه‏اى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مى‏گیرند. این مقایسه‏ها، هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مى‏سوزاند.
3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت‏
دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آن‏ها کاسته مى‏شود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است.
4- بالارفتن ارزش واقعیت زن و جبران ضعف جسمانى او
حیا، عفاف و حجاب زن مى‏تواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را ىر اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مى‏باشد که در صدد کام جویى‏هاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.

علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید:

 اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچى‏گرى او ناشى مى‏شود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‏هاى بدن نما و آرایش‏هاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحراف‏هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(1) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علت‏هاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانى‏اند نمى‏باشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت و شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مى‏طلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید.
 به یاد داشته باشیم که  غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش‏تر مى‏گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر مى‏شود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مى‏آورد.(2) و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عده‏اى به همجنس بازى نشانه آشکارى از این حالت است.
بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسى آنان نیز مى‏گردد و پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنایى آن خواهد شد.

در مورد مردان نیز این گونه نیست که بتوانند با هر نوع لباسی از خانه بیرون آیند و نوع پوشش آنها می تواند به هر صورتی باشد بلکه مردان نیز در این جهت با محدودیت های خاص خود نسبت به پوشش مواجه هستند اما محدوده پوشش آنان به جهت حضور بیشتر در اجتماع و کارهای سخت و به جهاتی که در بالا ذکر شد با زنان متفاوت است.
پى نوشت‏ها:
1. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخیص.
2. همان، ص 434.

 

گرد آوری وجمع آوری

علیرضا رنجبری

                                          


براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:
1
- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى‏
بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است. اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آن‏ها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.

2
- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان‏
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه‏اى مستقیم با تفاوت‏هاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روان‏شناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّک‏هاى چشمىِ شهوت‏انگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمون‏ها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّک‏هاى شهوانى قرار مى‏گیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّک‏هاى حسى پاسخ مى‏دهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.
از این گذشته چون هورمون‏هاى جنسى زن به صورت دوره‏اى ترشخ مى‏شوند و به طور متفاوت عمل مى‏کنند، تأثیر محرّک‏هاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
با توجه به مطالب فوق مى‏توان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مى‏خواهدد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مى‏آمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مى‏ریزد.
اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ظابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.

3- آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى
1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجان‏ها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است.
2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین.
با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادى‏هاى جنسی خود تلقّى مى‏کنند وافراد متأهل هر روز در مقایسه‏اى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مى‏گیرند. این مقایسه‏ها، هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مى‏سوزاند.
3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت‏
دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آن‏ها کاسته مى‏شود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است.
4- بالارفتن ارزش واقعیت زن و جبران ضعف جسمانى او
حیا، عفاف و حجاب زن مى‏تواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را ىر اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مى‏باشد که در صدد کام جویى‏هاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.

علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید:

 اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچى‏گرى او ناشى مى‏شود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‏هاى بدن نما و آرایش‏هاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحراف‏هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(1) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علت‏هاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانى‏اند نمى‏باشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت و شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مى‏طلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید.
 به یاد داشته باشیم که  غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش‏تر مى‏گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر مى‏شود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مى‏آورد.(2) و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عده‏اى به همجنس بازى نشانه آشکارى از این حالت است.
بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسى آنان نیز مى‏گردد و پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنایى آن خواهد شد.

در مورد مردان نیز این گونه نیست که بتوانند با هر نوع لباسی از خانه بیرون آیند و نوع پوشش آنها می تواند به هر صورتی باشد بلکه مردان نیز در این جهت با محدودیت های خاص خود نسبت به پوشش مواجه هستند اما محدوده پوشش آنان به جهت حضور بیشتر در اجتماع و کارهای سخت و به جهاتی که در بالا ذکر شد با زنان متفاوت است.
پى نوشت‏ها:
1. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخیص.
2. همان، ص 434.

 

گرد آوری وجمع آوری

علیرضا رنجبری

                                     

 


 

نوشته شده توسط علیرضا رنجبری در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 ساعت 16:47 موضوع | لینک ثابت



پیوندها

<-LinkTitle->

 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

افراد آنلاين: نفر

Top java codes